سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

80

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

همه اينست كه روى بوى دارى دگرها همه نيست تست پس اگر از بهر احتمال نيست خود قدم نگزارى دانى كه از بهر يقين نيستى قدم نگزارى پس اگر بر جاى بخواهى ماندن به هيچ طرفى ميل نخواهد بودن . اين طبل پيزرى 279 كالبد را و اين انبان پرشبهء تن را چه پيش نهادهء چشم از بهر آن باشد تا به طرفى اندازى و جمالى بينى ، قدم از بهر آن باشد تا راهى پويى و دست از بهر آن باشد تا به گوشهء در زنى چو چنين خواهد بودن بينايى هيچ مبين روندهء هيچ مرو شنوندهء هيچ مشنو صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ « * » و اگرنه تقريب ديگر چو هستى معيّنت نخواهد بودن اين حواس درين كالبد تو چه خواهد كردن و چه فايده باشد در وى . خداوند عزّ و جلّ ازين محبّت خبر داد در آن وقت كه شكست افتاد بحرب احد ، 280 ابو سفيان خواست تا بار ديگر 281 حمله آرد صحابه جلادت مىنمودند با او با آن جراحتها پيش باز رفتند ابو سفيان پدر معاويه پاى كم آورد وعده نهادند سال ديگر جنگ ببدر 282 صغرى چون سال ديگر شد بيرون آمدند به نزديكى مكّه به مجنّهء 283 و مىترسيدند نعيم بن مسعود 284 اشجعى را گفت برو و قوم محمّد را بترسان تا خلاف وعده ازيشان بود ايشان نترسيدند بيامدند مشركان باز رفته بودند ايشان در آن بازار خريد و فروخت كردند . ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ « * * » در كارها [ ء ] پراكنده از هر كارى خود را بارى كردهء مگر در ميان راه بخواهى از گران بارى خفتن و يا چون كشتى از هر جنسى در مىنهى تا بر خشكى بمانى ديگ عاشوروايى 285 را چندين حوايج 286 نكنند كه تو در خود مىكنى آخر اين بار كجا خواهى برد اگر مقصدى نمىدانى جز همين خانهء جهان ازين گوشه برمىگيرى و بدان گوشه مىنهى چو بارى بىعاقبتى

--> ( * ) قرآن كريم ، 2 / 171 ( * * ) قرآن كريم ، 39 / 29